مرتضى راوندى
142
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بلكه طلب علم و بهكار داشتن عدل است تا بدين وسيله از اين عالم رهايى يافته به عالمى ديگر كه مرگ و الم را در آن راهى نيست هدايت شويم . خواهش نفس سركش و طبع حريص ما را به دنبال لذات آنى مىكشد لكن عدل ، بر خلاف ، غالبا ما را از طى اين طريق نهى مىكند و به امورى شريفتر مىخواند . پروردگار . . . آزار بر ما نمىپسندد ، ستم و نادانى را از ما زشت مىدارد و از ما خواستار عدل و علم است . بنابراين كسى كه به آزار پردازد و سزاوار آزار شود ، به قدر استحقاق ، گرفتار عقوبت آن خواهد شد . هيچكس نبايد در پى لذاتى رود كه الم ناشى از آن كمّا و كيفا بر آن لذت بچربد . قوام عالم و بناى معيشت مردم بر روى اشياء و كارهاى جزئى است از قبيل زراعت و بافندگى و نظاير آنها كه خدا راه بردن و انجام آنها را براى رفع حوايج زندگى بر عهده ما گذاشته است . . . « 1 » اگر دلايل ابن راوندى را با دلايل محمد بن زكريا ، در نفى نبوت مقايسه كنيم مىبينيم كه هردو به يك روش ، استدلال مىكنند و آن استمداد از عقل و پشتيبانى از فكر و انديشه بشرى است . مقام والاى عقل ابن راوندى مىگويد : كه عقل بزرگترين نعمت براى بندگان خداوند است كه با آن ، خدا و نعمتهاى او را مىتوان شناخت و به خاطر آن امر و نهى و ترغيب و ترهيب درست مىآيد اگر پيغمبر همان تحسين و تقبيح و امر و نهى عقلى را تأييد مىكند پس اجابت دعوتش از ما ساقط است زيرا خرد ، ما را از او بىنياز مىسازد و اگر بر خلاف تحسين و تقبيح ، و امر و نهى عقلى فرمانى مىدهد پس نبايد پيغمبرى او را بپذيريم : بهطور خلاصه مىتوان گفت كه رازى معتقد بوده است كه عقل به تنهايى براى شناسايى خير و شر و نفع و ضرر در زندگى انسان و شناسايى پروردگار و اسرار الوهيت و تدبير معاش و معاد كافى است و چون مردم همه متساويند ، معنى ندارد برخى از آنها ، مختص بر ارشاد برخى ديگر باشند و پيمبران ، كه گفتارشان در موضوعات مختلف با هم يكسان نيست چگونه ممكن است كه از خداى واحد خبر بياورند . اين گونه افكار در قرون بعد نيز به چشم مىخورد و همان انديشههاى رازى با شكلى ديگر جلوهگر مىشود . ابو العلاى معرى فيلسوف و شاعر نابيناى عرب كه در سال 449 وفات يافته و تقريبا يك قرن و نيم پس از رازى مىزيسته است در اشعار خود اشاره مىكند
--> ( 1 ) . سيرة الفلسفية ، ص 111 به بعد .